دوشنبه 7 مرداد 1387
سرودی برای ستوان یکم ن ......
و چه زود پایان خواهد یافت حکمرانی تو
و چه خوب خواهد ماند در ذهن من اینان
رضایی رئوف ها که انسانیت را رعایت کردند
وبه تو روزی خواهم گفت که هیچ نیستی مگر
انبوهی متراکم شده از عقده
عقده ی متحرک متکلم
و من به پاسداشت حضور پستت
ارج می نهم حضور در اوج مردانه مردان را
و من به اعتراض حضور تهوع آورت موهایم را قربانی خواهم کرد.
تو یک حضور بی دلیلی
بی سبب در پی اثبات خویش مباش.............رسوا شو
یکشنبه/16/4/87/دفتر گردان
چهارشنبه 26 تیر 1387
خواهشن
زلف بر باد مده، تا ندهی بر بادم
ناز بنیاد مکن، تا نکنی بنیادم
می مخور با همه کس، تا نخورم خون جگر
سر مکش، تا نکشد سر به فلک فریادم
زلف را حلقه مکن، تا نکنی در بندم
طره را تاب مده، تا ندهی بر بادم
یار بیگانه مشو، تا نبُری از خویشم
غم اغیار مخور، تا نکنی نا شادم
رخ برافروز که فارغ کنی از برگ گلم
قد برافراز که از سرو کنی آزادم
شمع هر جمع مشو ورنه بسوزی مارا
یاد هر قوم مکن تا نروی از یادم
شهره شهر مشو، تا ننهم سر در کوه
شور شیرین منما، تا نکنی فرهادم
رحم کن بر من مسکین و به فریادم رس
تا به خاک در آصف نرسد فریادم
حافظ از جور تو، حاشا که بگرداند روی
من از آن روز که در بند توام، آزادم