جمعه 14 بهمن 1384
اگر باد بودم می وزیدم اگر ابر بودم می باریدم، اگر مهر بودم می تابیدم، تا بدانی دوستت دارم
اگر ابر بودی به انتظار اشکت می نشستم، اگر مهر بودی در پرتو ات خود را گرم می کردم، اگر باد بودی چون برگ خزان خود را بدستت می سپردم، اگر خدا بودی به تو ایمان می آوردم تا بدانی دوستت دارم
اگر هیچ بودی از تو ابر سپیدی می ساختم، از تو خورشید با شکوهی بوجود می آوردم، تو را نسیم ملایمی می کردم از تو خدایی بزرگ می ساختم، تا بدانی که فقط تو را دوستت دارم
انتظار دیدن تو کوله باری سنگین است که به دوش می کشم ... انتظار شیرینی است ... دردیست که دوستش دارم !!! غمی است که رنجم می دهد ... غمت را هم دوست دارم
اگر ابر بودی به انتظار اشکت می نشستم، اگر مهر بودی در پرتو ات خود را گرم می کردم، اگر باد بودی چون برگ خزان خود را بدستت می سپردم، اگر خدا بودی به تو ایمان می آوردم تا بدانی دوستت دارم
اگر هیچ بودی از تو ابر سپیدی می ساختم، از تو خورشید با شکوهی بوجود می آوردم، تو را نسیم ملایمی می کردم از تو خدایی بزرگ می ساختم، تا بدانی که فقط تو را دوستت دارم
انتظار دیدن تو کوله باری سنگین است که به دوش می کشم ... انتظار شیرینی است ... دردیست که دوستش دارم !!! غمی است که رنجم می دهد ... غمت را هم دوست دارم





