یکشنبه 2 بهمن 1384
دوستت دارم به اندازه سیاهی شب ، سپیدی صبح ، لطافت بهار ، گرمی خورشید تابستان ، رنگارنگی پاییز ، پاکی زمستان ، سرخی قلب ... و قسم به تمام آنها به تو عشق می ورزم
شنبه 1 بهمن 1384
آخر چه کار داری با آسمان آبی
بانوی من تو وقتی دریای غرق آبی
با موی لخت و تیره چشم خمار و خیره
تلفیقی از دو چیزی آبادی و خرابی
مثل شرابها نه بانوی من تو در من
سرگیجه های بعد از نوشیدن شرابی
آنروزها چه بودی این روزها چه هستی
آنروزها درختی اینروزها طنابی
هر شب به خواب دارم مبینمت تو اما
یک شب نمیتوانی با یاد من بخوابی