مجموعه دروغها Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
پنجشنبه 29 تیر 1385

 

 

اون دو تا مست چشات منو خوابم می کنه

ذره ذره اون نگات داره آبم می کنه

داره می میره دلم واسه مخمل نگات

همه رنگی رو شناختم من با اون رنگ چشات

مثل یک رویای خوش پا گرفتی تو شبام

از یه دنیای دیگه قصه ها گفتی برام

هنوز از حرم تنت داره می سوزه تنم

از تو سبزه زار شده خاک خشک بدنم

دستای عاشق تو منو از نو تازه ساخت

دل نا باور من جز تو عشقی نشناخت