FIF09 Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
یکشنبه 15 بهمن 1385

 

یه طاقه پارچه مشکی یه آگهی ترحیم یه دسته گل روی دری همیشه بسته
یه قاب عکس رو دیوارساعت همیشه خوابیده گلدون و پنحره هم که دل شکسته
یه مرد بی هویت یه نامه ی وصیت یه حلقه توی دسته مرد خسته
رفتی و جات خالی شد تو خونه م آتیشو باز کشیدی به جونم میدونم که حرف های قشنگت چیزی نیست جز اشکی رو گونه م
آخ بازم داغت کوبید تو سینه یاد تو چقد که دلنشینه خدایا کاری کن از بهشتت بتونه اشکامو ببینه
یه عشق نیمه کاره اشکای باز دوباره یه قبر بی ستاره میون یه شب
آه , یه سینی خرما از سنگ یه آدم غریبه سرده ولی میسوزه باز توی تب
جای لباش رو لب هاش وقتی نشست سر جاش زد زیر گریه با یک بوسه از لب
رفتی جایی که کسی ندیده زندگی , دنیا همش فریبه شکوه از بی راه های غربت میدونم اینجا هم غریبه
یادته واست جون می سپردم الکی تو آغوشت می مردم ولی تو فقط یک دفعه مردی که بگی دیگه بازی رو بردم
رفتی و جات خالی شد تو خونه م آتیشو باز کشیدی به جونم میدونم که حرف های قشنگت چیزی نیست جز اشکی رو گونه م
آخ بازم داغت کوبید تو سینه یاد تو چقد که دلنشینه خدایا کاری کن از بهشتت بتونه اشکامو ببینه

...............