دوران تیره

به راستی که در دورانی تیره به سر می برم.

سخن از سر صفا گفتن، نابخردی می نماید

پیشانی صاف،نشان بی حسی ست.

آنکه می خندد

خبر هولناک را

هنوز نشنیده است.

که سخن گفتن از درختان،

بیش و کم جنایتی ست؟

چرا که سخن گفتنی چنین،دم فرو بستن در برابر جنایات بیشمار است.

آنکه آارم در خیابان راه می سپرد،

برای دوستانش که در نیازند،

دیگر دست یافتنی نیست.

این حقیقتی ست:

هنوز ،من آنچه را که خود نیاز دارم ،به چنگ می آورم

اما باور کنید ،این فقط تصادف است.

هیچ از آنچه می کنم،این حق را به من نمی دهد

که خود را سیر سازم.

به تصادف،ایمنم.(اگر بخت از من روی بگرداند،از کف رفته ام.)

می گویند :زمانی که داری ،بخور،بنوش،و شاد باش.

اما چگونه می توانم بخورم و بیاشامم

هنگامی که می دانم

آنچه را که خوردنی ست

از دست گرسنه یی ربوده ام،

و تشنه یی ،به لیوان آب من محتاج است.

با این همه،می خورم و می آشامم.

ای کاش خردمند می بودم.

در کتابهای قدیمی ،خردچنین آمده است:

خود را از کشمکش های جهانی،دور نگه داشتن ،و عمر کوتاه را

تهیاز ترس به سر آوردن،

بدی را با نیکی پاداش دادن،

آرزوها را بر نیاوردن،بل فراموش کردن،

خردمندی نامیده می شود.

این همه را من ،نتوانم.

به راستی در دورانی تیره به سر می برم.

.

.

در عصر آشوب به شهرها آمدم،

به هنگامی که گرسنگی ،فرمان می راند.

در روزگار طغیان به میان مردم آمدم،

و به شورش ایشان پیوستم.

روزگار چنان سپری شد

که در این جهان نصیبم بود.

برای خفتن ،در کنارجانی ها دراز می کشیدم.

عشق را بی اهمیت می انگاشتم.

و طبیعت را بی حوصله می نگریستم.

روزگارم چنان سپری شد

که در این جهان نصیبم بود.

در زمانه ی من ،خیابان ها به مرداب می رسید.

و زبان ، مرا به جلادان او می داد.

تواناییم اندک بود،اما می اندیشیدم که

فرمانروایان بر مسند می نشینند.

روزگارم چنان سپری شد

که در این جهان نصیبم بود.

نیروها ناچیز،

و هدف ،بس دور.

گر چه هدف،به خوبی پدیدار بود اما

دست یافتنی نمی نمود.

روزگارم چنان سپری شد

که در این جهان نصیبم بود.

.

.

شما ،شمایی که از این موج ، که ما را

به کام خود کشید ، سر بر می آورید،

اگر از سستی های ما سخن می گویید

از دوران تیره ی ما

-که خود ،در فراسوی آنید-

نیز سخنی بگویید.

با وجود این ،ما بیش از کفش ، کشور عوض کردیم.

رفتیم،

سر خورده از هنگامه ی نبرد های طبقاتی،

به جایی که فقط بیداد بود-بی هیچ شورشی.

و ما هنوز باور داریم:

نفرت،بر ضد دنائت لگام می گسلد،

و خشم، بر ضد  بیداد،

فریاد را رساتر می کند، اما دریغا!

ما که می خواستیم پهنه ی زمین را به هاطر مهر

بگشاییم،

خود نتوانستیم مهربان باشیم.

اما ، شما،اگر در منزلگاهی هستید

که انسان،یاور انسان است،

از ما به تامل

یاد کنید!

 

برتولت برشت